X
تبلیغات
علوم غریبه

علوم غریبه

علوم غریبه

بسم الله الرحمان الرحیم

                                 بسم الله الرحمان الرحیم       

                                                 الله العلم بلحق الامور

مشکلات خودتان را با ما در میان بگزارید ما در زمینه

حل مشکلات از طریق علوم ماورایی یا از طریق دعاها

و ذکر های که از احادیث و روایات مستندو از طریق متا

فیزیک به شما کمک میکنیم انشاالله ...

شما میتوانید در بخش زیر مشکلات خودتان را و پست الکترونیک

خود را برای ما بگزارید تا با شما

  ارتباط برقرار کنیم....

کلاسهای آموزشی نیز در همین زمینه برگزار خواهد شد لطفا تلفن خود را نیز درج نمایید...

+ نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم دی 1386ساعت 4:39  توسط روهان  | 

معجزه اي از امام كاظم(عليه السلام)

تجسم تصوير شير

هارون الرشيد مرد ساحري را استحضار كرد تا در مجلسي كه تشكيل ميدهد شركت كند و امام كاظم  ( عليه السلام ) را در آن مجلس شرمسار نمايد.

وقتي سفره غذا پهن گرديد وغذا آماده شد هر چه خادم امام (ع) مي خواست از سفره نان بردارد از جلوي دست او دور مي شد .

هارون از اين واقعه كه به توطئه خود او و مرد ساحر تحقق يافته بود بشدت مي خنديد وخوشحال شده بود كه امام (ع) را شرمنده  كرده است.

امام كاظم (ع) سربلند كرد وبه تصوير شيري كه بر ستوني كشيده شده بود  نگاه كرد و گفت اي شير خدا ! بگير دشمن خدا را.

تصوير شير به اعجاز امام تجسم يافت و چون درنده اي  بزرگ  مرد جادوگر را پاره پاره كرد.

هارون و اطرافيانش از وحشت آنچه ديدند بر زمين افتادندو حيران گشتند .

پس از مدتي  كه به حال عادي برگشتند . هارون به امام (ع) عرض كرد : از تو مي خواهم به حقي كه من بر تو دارم بخواهي كه تصوير اين شير اين مرد را بازگرداند.

امام (ع) فرمود: هرگاه عصاي موسي آنچه را بلعيد بازگردانيد اين  تصوير هم آن مرد را بازميگرداند

+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم اسفند 1385ساعت 2:52  توسط روهان 

از معجزات امام حسن عسگري (عليه السلام)

تسلط بر گنجهاي زمين

 

ابوهاشم جعفري مي گويد : روزي امام حسن عسگري (عليه السلام) سوار مركب شد وبه صحرا رفت و من هم با مركب خود به همراه ايشان حركت نمودم. در آن هنگام كه از جلو حركت مي كرد و من در پشت سر او بودم فكرم به بدهكاريهايم جلب شد كه وقت اداي آن فرا رسيده بود .

فكر مي كردم كه چگونه اين دين را  ادا كنم. ناگهان امام (ع) به من توجه كرد و فرمود : خداوند دين تو را ادا خواهد كرد . سپس بر روي زين اسب خم شد و با تازيانه اي كه در دست داشت خطي بر روي زمين  كشيد و فرمود : اي ابا هاشم از مركب خود پائين رو و برگير و از ديگران مخفي بدار.

من پائين رفتم و ديدم شمشي از طلاست . آن را برداشتم و حركت كرديم .

اما دوباره در فكر مخارج  تابستان و هزينه هاي تابستاني افتادم كه امام (ع) به من توجهي كرد و دوباره  به طرف زين خم شد و مثل مرتبه اول خطي  بر زمين  كشيد و فرمود : پائين رو !

برگير  و از ديگران مخفي بدار .

پائين آمدم و ديدم شمشي ديگري از طلاست آن را برداشتم و حركت كرديم .

پس از كمي حركت حضرت به منزل خود رفت و من هم به منزل خود آمدم .

نشستم و قرض خود را محاسبه كردم و آن تكه طلا را نيز وزن كردم . مشاهده نمودم كه آن طلا بدون كم و زياد برابر با بدهكاري من است .

آنگاه هزينه تابستاني خود را محاسبه كردم و سپس تكه ديگر طلا را وزن كردم ...

آنهم بدون كم وزياد برابر  مخارج تابستاني من بود . 

+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم اسفند 1385ساعت 2:51  توسط روهان 

معجزه اي از امام رضا (عليه السلام)

تبديل آب به جواهرات

يكي از اصحاب گويد : اموال قابل توجهي نزد امام رضا (عليه السلام ) بردم اما حضرت از آنها

شادمان نشد .   ناراحت شدم و با خود گفتم اين همه اموال  را براي  او  آوردم و  سروري در  او  نمي بينم .

امام (ع) به  غلامش  فرمود : طشت و آب  بياور .

آنگاه بر تختي  نشست و  دست  خود  را در  طشت  گرفت  و به غلام فرمود  : آب  بريز ...

راوي  گويد :مشاهده  كردم كه  طلا  از  ميان  انگشتان  امام  رضا (ع) در  طشت  مي ريخت

سپس به  من  توجه  كرد  و فرمود : كسي  كه  اينگونه است  به  آنچه  تو برايش  آورده اي  اعتنائي  ندارد .

+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم اسفند 1385ساعت 2:50  توسط روهان  |